روستای جام بزرگی

دلهاتون شاد و بهاری ...

سلام به همولایتی های عزیز و دوست داشتنی ...امیدوارم سال پیش رو سرشار از رفاه، سلامتی و شادی دل باشه برای شما عزیزان ... خوشحالم که بزودی همگی شما رو در جشن عروسی آرش عباسی زیارت    می کنم ... امید آنکه که دیدارمون فقط برای شادی، عروسی و تو میدان چوپی باشه ... میدانی بزرگ و پر از رقصنده هایی با لباس های محلی و رنگارنگ ... این رسم کهن و زیبا که خیلی دوستش دارم ...

***

یادش بخیر  دم عید که می شد من و ضرغام بچه که بودیم، توی قوطی های رب گوجه از اون کوچیک هاش، گندم می کاشتیم و میزاشتیم تو سوراخ های دیوار فکر کنم اسمش (چشک ) بود ، یه چیزایی تو ذهنمه نمی دونم درسته یا نه ؟؟

بعد یادمون می رفت تا چند روز ، وقتی یادمون می اومد و می دیدیم که سبز شده ، انگار تمام دلخوشی های دنیا رو تو دلمون می ریختن ... شادی بالاتر از اون نبود ...

 

***

 

بوی جان می آید اینک از نفس های بهار
دستهای پر گل اند این شاخه ها ، بهر نثار
با پیام دلکش ” نوروزتان پیروز باد ”
با سرود تازه ” هر روزتان نوروز باد ”
شهر سرشار است از لبخند ، از گل ، از امید
تا جهان باقی است این آئین جهان افروز باد . . .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۳ساعت 7:31  توسط سوسن سیاوش پور  | 

مجتبی عزیزم ...

شاد باشید همیشه ...

جشنی در پیش داشتیم ... جشن عقد عزیزی  که لحظه به لحظه شاهد رشد و قد کشیدنش بودم... شاهد پیشرفت و بلوغش ...

با شور و شوق راهی خانه شان شدم، خانه پر مهر و محبتشان ... بانویی که طی 4 سال مادری را در حقم تمام کرد و عمویی که پشتیبانم بود ...

با عشق مقدمات جشن رو فراهم کردیم با شور خاصی ... با یادآوری خاطرات سال های همراه بودن ، همخانه بودن... گفتیم و خندیدیم و مرور کردیم خاطرات زیبایمان را ...

شادی کردیم از اعماق جان  و دل ... فامیل سنگ تمام گذاشتند...  تشکر می کنم از تک تکشان ...

عزیزانی هم که راهشان دور بود و حضور نداشتند جایشان سبز فسفری ...

امیدوارم که همیشه دلهاتان شاد باشد  و اینجا شادی هایمان را با هم قسمت کنیم ...

***

بالاخره در زندگی هر آدمی ،
یک نفر پیدا می شود که بی مقدمه آمده ...
مدتی مانده ؛
قدمی زده و بعد اما بی هوا غیبش زده و رفته ...
آمدن و ماندن و رفتن آدم ها مهم نیست ...
اینکه بعد از روزی روزگاری ...
در جمعی حرفی از تو به میان بیاید ،
آن شخص چگونه توصیف ات می کند مهم است ...
اینکه بعد از گذشت چند سال ،
چه ذهنیتی از هم دارید ، مهم است ...
اینکه آن ذهنیت مثبت است یا منفی ...
اینکه تو را چطور آدمی شناخته، مهم است ...
منطقی هستی و می شود روی دوستی ات حساب کرد؟
می گوید دوست خوبی بودی برایش یا مهم ترین اشتباه زندگی اش ...
خاطرات خوبی از تو دارد یا نه ، برعکس ...
مبهم ترین روزهای زندگی اش را با تو تجربه کرده.
به گمانم ذهنیتی که آدم ها برای هم به یادگار می گذراند از همه چیز بیشتر اهمیت دارد ...

بیایید یادگار خوبی باشیم برای همدیگر ...

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اسفند ۱۳۹۳ساعت 9:38  توسط سوسن سیاوش پور  | 

یادی از گذشته

دیروز یکی از دوستان در مورد زمان مدرسه اش صبحت می کرد. کلی خندیدم.

می گفت که اون زمان که دخترها و پسرها مختلط بودند اگه یه پسری درس نمی خوند برای تنبیه می گذاشتنش تو نیمکت دخترها.

یعنی بین دو تا دختر. بعد من گفتم که اگه بچه های الان باشن عین خیالشون نیست. گفتش که اگه بچه های حالا بودن هیچ کدوم درس نمی خوندن تا صفر بگیرن و ...

و تعریف کرد از اومدن بازرس به مدرسه و ترسیدن بچه ها و معلم از بازرس.

من یاد آقای مزارعی افتادم(قد بلند بود و ریش داشت) . اون موقع بازرس بود. هر جا هست خدا حفظش کنه . 

وقتی می اومد همه از ترس خشکمون می زد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۳ساعت 13:31  توسط سوسن سیاوش پور  | 

مادر ....

 

ای مادر عزیز که جانم فدای تو

قربان مهربانی و لطف و صفای تو

هرگز نشد محبت یاران و دوستان

هم پایه محبت و مهر و وفای تو

مهرت برون نمی رود از سینه ام که هست

این سینه خانه تو و این دل سرای تو

ای مادر عزیز که جان داده ای مرا

سهل است اگر که جان دهم اکنون به پای تو

خشنودی تو مایه خشنودی من است

زیرا بود رضای خدا در رضای تو

گر بود اختیار جهانی به دست من

می ریختم تمام جهان را به پای تو

***

باز هم دست شوم سرنوشت، مادری را با خود برد، مادری مهربان و آرام و صبور ...  هزاران آرزو برای فرزندان دلبندش داشت ، حیف که فرصت نشد...  چهره  مهربانش از جلوی چشمانم کنار نمی رود...

بغض، بغض و بغض ...

برای شادی روحش دعا کنید لطفاً...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۳ساعت 8:50  توسط سوسن سیاوش پور  | 

زير تاريكي شب
ديدن مهتاب قشنگ است.
چه خيالي است اگر بال ندارم؟
حس پرواز كه هست
حس پرواز قشنگ است.
قلمم
دفتر شعرم
همه را باد ربود
خبري نيست
رقص ژوليده نيزار قشنگ است.
در و ديوار اگر غم دارد
(گريه كن
گريه قشنگ است.)
به كسي كينه نگيريد
دل بي كينه قشنگ است
به همه مهر بورزيد.
به خدا مهر قشنگ است.
دست هر رهگذري را بفشاريد به گرمي
بوسه هم حس قشنگي است.
بوسه بر دست پدر.
بوسه بر گونه مادر
لحظه حادثه بوسه قشنگ است.
بفشاريد به آغوش عزيزان
پدر و مادر و فرزند
به خدا گرمي آغوش قشنگ است.
نزنيد سنگ به گنجشك
پر گنجشك قشنگ است
پر پروانه ببوسيد
پر پروانه قشنگ است.
نزنيد سنگ به هر زاغ سياهي
به خدا زاغ قشنگ است.
چندشت ميشود از كرم.
ولي كرم قشنگ است.
نسترن را بشناسيد
ياس را لمس كنيد
به خدا لاله قشنگ است.
همه جا مست بخنديد
همه جا عشق بورزيد
سينه با عشق قشنگ است.
بشناسيد خدا
هر كجا ياد خدا هست
هر كجا نام خدا هست
سقف آن خانه قشنگ است.
اندكي شعر بخوانيد
غزل حافظ و سعدي
مولوي، فائز و خيام
شهريار، پروين و بهار
گاه گاهي قيصر..
ياد سهراب به خير

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم دی ۱۳۹۳ساعت 10:32  توسط سوسن سیاوش پور  | 

پرواز با خورشید


بگذار ، كه بر شاخه اين صبح دلاويز 
بنشينم و از عشق سرودي بسرايم
آنگاه ، به صد شوق ، چو مرغان سبكبال ،
پر گيرم ازين بام و به سوي تو بيايم 
خورشيد از آن دور ، از آن قله پر برق 
آغوش كند باز ، همه مهر ، همه ناز
سيمرغ طلايي پرو بالي ست كه – چون من –
از لانه برون آمده ، دارد سر پرواز
پرواز به آنجا كه نشاط است و اميدست 
پرواز به آنجا كه سرود است و سرورست
آنجا كه ، سراپاي تو ، در روشني صبح 
روياي شرابي ست كه در جام بلور است
آنجا كه سحر ، گونه گلگون تو در خواب 
از بوسه خورشيد ، چو برگ گل ناز است ،
آنجا كه من از روزن هر اختر شبگرد ،
چشمم به تماشا و تمناي تو باز است
من نيز چو خورشيد ، دلم زنده به عشق است
راه دل خود را ، نتوانم كه نپويم 
هر صبح ، در آيينه جادويي خورشيد 
چون مي نگرم ، او همه من ، من همه اويم
او ، روشني و گرمي بازار وجود است
در سينه من نيز ، دلي گرم تر از اوست
او يك سرآسوده به بالين ننهادست 
من نيز به سر مي دوم اندر طلب دوست

ما هردو ، در اين صبح طربناك بهاري 
از خلوت و خاموشي شب ، پا به فراريم 
ما هر دو ، در آغوش پر از مهر طبيعت 
با ديده جان ، محو تماشاي بهاريم

ما ، آتش افتاده به نيزار ملاليم
ما عاشق نوريم و سروريم و صفاييم
بگذار كه – سرمست و غزل خوان – من و خورشيد
بالي بگشاييم و به سوي تو بياييم

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آبان ۱۳۹۳ساعت 14:11  توسط سوسن سیاوش پور  | 

یادم باشد

 به انگشت نخی خواهم بست

تا فراموش نگردد فردا ، 
زندگی شیرین است ، زندگی باید کرد
گر چه دیر است ، ولی
کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزیم ، شاید 
 به سلامت ز سفر برگردد
بذر امید بکارم در دل
لحظه را ، دریابم
من به بازار محبت بروم فردا صبح
مهربانی خودم عرضه کنم،
یک بغل عشق از آنجا بخرم

یاد من باشد فردا حتما ،

بگشایم در آن پنجره بر وسعت نور

نم اشکی بفشانم بر دل ، تا که دل نرم شود

قفس دل ببرم ، تا در آن وسعت سبز

مرغ دل ، تازه هوائی بخورد

شاید آنجا ، در آن باز کنم

بپرد مرغ دلم ، در هوای خوش دوست

یاد من باشد فردا

ساعت کوچک و آرام دلم کوک کنم

تا که با زنگ زمان

بشوم بیدار از خواب گران

و بیاد آرم تکلیف خودم

قبل از آن پرسش سنگین از من ، مشق لبخند کنم

قفل دل بردارم ، در دل باز کنم
به سلامی دل همسایه خود شاد کنم

بگذرم از سر تقصیر رفیق
بنشینم دم در، چشم بر کوچه بدوزم با شوق
تا که شاید برسد همسفری ، 
ببرد این دل ما را با خود
و بدانم دیگر ، قهر هم چیز بدی ست

سر صحبت را با آینه ، من باز کنم

به سر و روی دل آبی بزنم

پر کنم ساحت دل را از نور

نذر خوبی بکنم ، خرج شادی بدهم

کاسه کاسه بدهم مردم شهر

تا که این مردم خوب ، دلشان سیر محبت بشود

یاد من باشد فردا سر راه

بروم تا ته آن کوچه عشق

وزن خوشبختی خود را آنجا ، از ترازوی صداقت پرسم

و ببینم آیا ،

وزن این نعمت ها ، با قد بندگیم ، چه تناسب دارد ؟

سنگ را از سر ره بر دارم

تا که هموار شود ، راه رسیدن به نگاه

راه آکنده از این گرد و غبار

نم عشقی بزنم ، تا که شاید بنشانم فردا

گرد نفرت ، من از این راه وصال 
یاد من باشد فردا حتما

باور این را بکنم،که دگر فرصت نیست
و بدانم که اگر دیر کنم، مهلتی نیست مرا
وبدانم که شبی ، خواهم رفت
و شبی هست مرا ،

که نباشد پس از آن فردایی

"فریدون مشیری"

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۳ساعت 11:41  توسط سوسن سیاوش پور  | 

مروری بر گذشته ها


بی مریم سوار ایا برنو سر شون               دهدر ایلخانیه دا علیمردون

      خشکلی بی مریم سردار زنگل                قطار و حمایلس , ری دست مسلسل

در تاریخ و فرهنگ ، قومی و ایلی شخصیت ها یی وجود دارند که نماد شجاعت ، شهامت ، آزادی و تدبیر برای مردمان آن قوم به شمار می روند . و نوعی دلبستگی و احساس علاقه به این شخصیت های ماندگار ، وجود دارد . تاریخ بختیاری نیز از این قائده مستثنی نیست ، شخصیت هایی چون حسین قلی خان ایلخانی ، سردار اسعد بختیاری ، شیر علی مردان خان بختیاری و..... را در خود پرورانیده است.

اما برجستگی که تاریخ بختیاری در پرورش شخصیت با تاریخ اکثر اقوام دیگر دارد این است که در این تاریخ زنان هم شخصیت هایی را به خود اختصاص داده و شیر زنانی چون سردار مریم بختیاری پا به عرصه وجود گذاشته اند که خود تداعی کننده مقام ، موقعیت و شجاعت زن در میان ایل بختیاری می باشد . بی بی مریم بختیاری ملقب به سردار مریم فرزند حسین قلی خان ایلخانی می باشد . او در کودکی پدرش را از دست می دهد و تحت سرپرستی برادران خود خصوصا حاج علیقلی خان سردار اسعد بزرگ می شود و زیر نظر همین سردار اسعد است که خواندن و نوشتن را فرا می گیرد . او در نوشته هایی که از خود به یادگار گذاشته است می گوید در کنار سردار اسعد سرگذشت کلئو پاترا پادشاه ملکه معروف مصری را مطالعه می کرده ، و در نوجوانی آرزویش آن بوده که مانند کلئو پاترا ملکه ای نامدار شود.

زندگی بی بی مریم سراسر با فراز و نشیب همراه بوده است. وی دو بار ازدواج کرد. ازدواج اول او با بستگان مادرش علیقلی خان چالنگ بود. که پس از 4 سال و چند ماه با قتل علیقلی خان بی بی مریم شوهر خود را از دست می دهد . ثمره این ازدواج تولد 3 پسر از جمله شیر علی مردان بود. ازدواج دوم علی الرقم میل باطنی اش با پسر عمویش فتح الله خان صورت گرفت که به عیاشی و بی مسئولیتی معروف بود و زندگی این مرد عیاش سراسر درد و رنج را برای این بانوی بزرگ به همراه داشت. اما این شیر زن آنقدر معنی وفاداری را خوب آموخته بود که حتی برای حفظ املاک این مرد عیاش حاضر می شود در مقابل برادران خود تفنگ بکشد و افراد اعزامی برادران خودش را خلع سلاح کند. بی بی مریم شیر زنی بود که از پستان شجاعت شیر نوشید و خون شرافت و آزادگی در رگ هایش جاری بود. آنچنان که وقتی وی وضعیت زنان در بند ایران را با زنان آزاد آن روز مقایسه می کند. از ظلم مردان و بی قانونی حکومت گران وقت در حق زنان می نالد . بی بی مریم در حوادث سیاسی روزگار خود نیز نقش فعالی دارد، چنان که در منابع از درگیری این شیر زن با نیروهای قزاق در جریان مشروطه سخن به میان آمده است. این شیر زن در وقایع جنگ جهانی اول به پاس حمایت هایی که از آلمانی ها در قلمرو بعمل آورد. نشان صلیب  آهنین از امپراطوری وقت آلمان دریافت کرد.

او تنها زنی بود که در دنیا به این نشان مفتخر شده است.خانه بی بی مریم در آن دوران پرهرج ومرج تاریخ ایران محفل آزادی خواهان بوده است. چنان چه هنگامی که در سال 1299 ه ش رضا شاه با کودتا قدرت را به دست می گیرد، دکتر محمد مصدق که در این سال حاکم فارس بود پس از بر کناری توسط کودتا چیان به خانه این شیر زن پناه می برد. بی بی مریم با همه زندگی پر فراز و نشیب خود عاقبت در سال 1316 ه  ش یعنی سه سال بعد از شهادت فرزندش شیر علی مردان خان که در برابر ظلم و ستم رضا خانی علم مخالفت برداشت و مقابل چوغه اعدام جلادان زمان مردانه جان باخت در اصفهان بدرود حیات گفت.

****

آهنگ های بختیاری که تو عروسی ها باهاشون محلی (چوپی ) می رقصند یه حزن خاصی داره ، من که حالم منقلب میشه حتی تو اوج شادی ...

امروز اتفاقی تو اینترنت سرچ کردم که بتونم یکیشون رو دانلود کنم ، یه دفعه به این مطلب بالا رسیدم در مورد بی بی مریم بختیاری ، برام خیلی جالب بود و گفتم شما  دوستان هم بی بهره نمونید.

یکی از قطعاتی که تو عروسی ها خونده میشه و باهاش چوپی می گیرند همین آهنگ بی بی مریم هست که در وصف این بانوی محترم گفته شده، در مورد شجاعت و اقتدارش، فرزندش علیمردان خان و زندگی اش...(دلیل این حزن رو متوجه شدم)

اگه کلمات (دانلود آهنگ بی بی مریم بختیاری) رو سرچ کنید به این آهنگ آشنا می رسید...

***

 تولد وبلاگ جام بزرگی مبارک


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۳۹۳ساعت 11:0  توسط سوسن سیاوش پور  | 

مادر



گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



مادرم ای بهتر از فصل بهار


مادرم روشن تر از هر چشمه سار

مادرم ای عطر ناب زندگی

مادرم ای شعله ی بخشندگی

مادرم ای حوری هفت آسمان

مادرم ای نام خوب و جاودان

مادرم ای حس خوب عاشقی

مادرم خوشتر ز عطر رازقی

مادرم ای مایه ی آرامشم

مادرم ای واژه ی آسایشم

مادرم ای جاودان در قلب من

مادرم ای صاحب این جسم و تن

مادرم می خواهمت تا فصل دور

مادرم پاینده باشی پر غرور

مادرم روزت مبارک ناز من

مادرم تنها تویی آواز من

***

روز مادر بر همه مادران دوست داشتنی و مهربان مبارک باد...

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۳ساعت 10:5  توسط سوسن سیاوش پور  | 

زندگی


زندگی چیست!؟

     برای بعضی افراد، زندگی مساوی ثروت است

برای بعضی دیگر، زندگی یعنی علم

برای عده ای، زندگی فقط اعتقاد است و ایمان

برای قلیل افرادی، زندگی یعنی کار

برای اکثریتی، زندگی یعنی لذت و تفریح

و....

اما....

اما زندگی همه اینها هست و این همه نیست!!!!

اگر روزی....

محبت کردیم بی منت!

لذت بردیم بی گناه! 

بخشیدیم بدون شرط!

آن روز می توان ادعا کرد که واقعا زندگی کرده ایم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۳ساعت 7:55  توسط سوسن سیاوش پور  | 

مطالب قدیمی‌تر